نكره آمدن « غاسق » و قيد ظرف « اذا وقب » شامل هرگونه تاريكى فشرنده و فراگيرندهاى مىشود كه همه محيط و ظرف تابش را پركند و هر روزنه نورى را مسدود نمايد .
مثال بارز و محسوس اين گونه غاسق ، تاريكى شب ديجور است كه در آن راهزنان و جانوران و احلام و اوهام وحشتانگيز از لانهها و كمين گاههاى زيرزمين و خلال نفوس سربرمىآورند و تاخت و تاز مىنمايند .
تاريكى فراگيرندهء كفر و جهل و هوا و خشم و شهوت ، مثالهاى ديگرى از « غاسق اذا وقب » است كه شر آنها از نفس آدمى و در اوست و خطيرتر از هر شرى مىباشد .
همين كه اين تاريكىهاى نفسانى محيط درونى آدم را فرا گرفت و نور ايمان و پرتو عقل و شعاع وجدان را خاموش داشت . غرايز و خوىهاى حيوانى و عقدهها از بندها و كمينگاههاى درونى رها مىشوند و چون جانورهاى متنوع و متلون به تاخت و تاز درمىآيند و به مركز فرمان و اراده يورش مىآورند ، تا همين كه آن را به دست گرفتند همه قوا و جوارح را به خواست خود و در مسير انجام شهوتها و اوهام و زبانههاى خشم خود به هر سو مىگردانند و در اين مسير هر حد و قيد قانونى و اخلاقى و مانعى را از ميان برمىدارند و هر استعداد و شخصيتى را درهم مىشكنند و هر قدرت و نيرويى را در اختيار خود مىگيرند .
چارهء كفر تو ايمان است و بس * دافع هر درد درمان است و بس
اى كه پا بر خوان هر خان مىنهى * تشنه خون تو آن خان است و بس