بازآ و حلقه بر در زندان شوق زن * كاصحاب را دو ديده چو مسمار بر در است
بازآ كه از فراق تو چشم اميدوار * چون گوش روزه دار بر اللّه اكبر است
دانى كه چون همى گذرانيم روزگار * روزى كه بىتو مىگذرد روز محشر است
گفتيم عشق را بر صبورى دوا كنيم * هر روز عشق بيشتر و صبر كمتر است
در نامه نيز چند بگنجد حديث شوق * كوته كنيم كه قصهء ما كار دفتر است « 1 »
حكيم بزرگ حاج ملّا هادى سبزوارى
حاجى سبزوارى از حكما و فقها و عرفاى اسلامى بود ، در حق آن بزرگ مرد الهى مىتوان گفت :
او از اولياى الهى و انسانى خود ساخته و مردى در ميان بزرگان اسلامى كمنظير است .
من قسمتى از احوالات آن عارف عاشق را مستقيماً از نبيرهء او آقاى اسرارى كه از علماى مهم سبزوارند به وقتى كه در سبزوار براى تبليغ رفته بودم و همانجا قسمت عمدهاى از جلد اول عرفان را نوشتم در دو جلسه شنيدم كه آن را براى عزيزان نقل مىكنم و قسمتهاى ديگر را از كتاب « ريحانة الادب » ، « تاريخ حكما و عرفاى
هامش
( 1 ) - سعدى شيرازى .