تا رسد دستت به خود شو كارگر * چون فتى از كار خواهى زد به سر
و تهليل برگرداند و نورانيتى سخت بر چهرهء او پديدار آمد و برخاستم و دو روز بر نيامد كه خبر ارتحال آن بزرگ بياوردند و با اسفها به مدرسهء آقا سيد كاظم شديم كه مقام او بود و شنيدم كه سحرگاه عادت قديم خويش را بربام برآمد و مناجاتى گفته و چون باز آمده است و دوگانه به درگاه يگانه گذاشته به حجره شده است و ديگر بر نيامده و از آن روى كه پيوسته قبل از آفتاب باز از حجره برمىآمده است و به صحن مدرسه راهى مىرفته و امروز را بر نيامده است مضطرب گشتهاند و در حجره شده و ديدهاند كه به حال مراقبه تكيه فرموده است و جان با جان آفرين باز داده و عالم از او يتيم مانده است و من به مشاركت مرحوم مبرور آقا سيد محمد طالقانى رحمه اللّه متكفل غسل شدم و عطرى شديد به مغسل مىشنودم و آن پيكر پاك و نور تابناك به وادى السلام نهاديم .
خوشتر از اين در جهان نبود كار * دوست بر دوست رفت يار بر يار « 1 »
راستى ، آنان كه از طريق مبارزه با هوا به مقامات عالى الهى رسيدند چه حالى داشتند و چه خبرها نزد آنان بود .
اين بوى روح پرور از آن خوى دلبرست * وين آب زندگانى از آن حوض كوثر است
بوى بهشت مىگذرد يا نسيم دوست * يا كاروان صبح كه گيتى منور است
اين قاصد از كدام زمين است مشكبوى * وين نامه در چه داشت كه عنوان معطر است
هامش
( 1 ) - ابو سعيد ابوالخير .