و خميدگى چيز ديگرى را انتظار مىكشد ، آيا كسىكه در كمال تندرستى است به غير بيمارى و سستى چشم به راه برنامهء ديگرى است ، آيا كسى كه پا برجا و برقرار است و همه چيزش مهياست جز فنا و از بين رفتن را انتظار مىكشد .
با اين دورى و جدايى از دنيا و همهء امورش از قبيل كسب و كار و خانه و تجارتخانه و زن و بچه و دوست و قوم و خويش و انتقال و كوچ كردن و لرزيدن از اضطراب و نگرانى و مصيبت و سختى جان كندن و از بسيارى غم و اندوه آب دهان فرو دادن و به اطراف براى يارى خواستن از خدمتگزاران و خويشان و دوستان را دارند ، آيا شيون عزيزان سودى دارد ؟ !
بيچاره انسان كه در گرو گورستان داده شده و در خوابگاه قبر تنها مانده ، گزندههاى خاك و مار و مور ، پوست تنش را پاره پاره كردهاند و شدت و سختىهاى مرگ ، تازگى پوستش را پوسانده و از بين بردهاند ، بادهاى سخت آثارش را محو كرده و مصائب دوران نشانههاى او را نابود نموده ، نه در ميان قبر اثرى از او هست و نه در بين مردم خبر از او باقى مانده ! !
جسدها پس از طراوت و تازگى تغيير يافت و استخوانها بعد از آن استحكام پوسيد و جانها در گرو بارهاى گران گناه و معصيت بماند ، اين زمان است كه اين بيچارگان به تمام اخبارى كه انبيا و قرآن نسبت به بعد از مرگ داده بودند يقين حاصل نمودند .
بيچاره و بدبخت انسانى كه در غفلت و ضلالت و گمراهى مرد ، بعد از آن كه در لغزش و خطاى خويش اندك زمانى زيسته بود و در مقابل نعمتهايى كه خداوند به او بخشيده بوده عوض و سودى نگرفت و آنچه بر وى واجب بود بجا نياورد . پس در اواخر سركشى و پيروى از هواى نفس و هنگام خوشحالى ، اندوههاى مرگ او را فرا گرفت و با دردهاى سخت و بيمارىهاى گوناگون كه بحران آن در شب است ،
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 298
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٩٨