پس زهد است و آن ترك كردن حلال از دنياست و رغبت از آن و شهوتهاى آن بگردانيدن .
پس فقر است و آن نابودن املاك است و خالى شدن دل از آنچه دست از او خالى باشد .
پس صدق است و آن راستى نهان و آشكار است .
پس تصبّر است و آن تحمل نفس است بردشوارىها و چشيدن تلخىها و اين آخر مقامهاى مريدان است .
پس صبر است و آن ترك شكايت است .
پس رضاست و آن لذت يافتن به بلاست .
پس اخلاص است و آن بيرون كردن خلق است از معاملهء حق .
پس توكل است بر خداى و آن اعتماد كردن است بر او كه طمع از جمله زايل كند به جز از او « 1 » .
آرى ، هر كس با اين اوصاف به محضر آن جناب رود ، به حضورش پذيرند و از شراب عشق جمال به كامش ريزند ، آن چنان كه تا ابد مست شده و محو زيباى مطلق گردد .
به قول عارف عاشق حكيم صفاى اصفهانى :
در رحمت ابد بر من خسته بازكردى * كه دلم زدست بردى و محلّ راز كردى
تو هزار بار كشتى و نمردم و نميرى * كه به كشتگان عشق ازلى نماز كردى
هامش
( 1 ) - آداب المريدين : 74 .