در تفرقهء آن بر جمعى از اهل جمع نه بر فرق اهل فرق و صدع مقدّمدار ، ابقاى هر چه جمع كردهاى و در اين دار فنا با تو بقا نخواهد كرد ، بىابقا افنا كن ، تا تو را از اين مشغولهاى بىمنفعت و فراغتهاى پر مضرّت براى اشتغال بسيار ، مسرت فراغت بخشد .
روزِ كار روزگار خويش به بيگارى ضايع مدار و كارى كه سبب نجات ابدى و خلاصه مهمى كه موجب خلاص سرمدى توست پس پيش گير .
اگر پادشاهى يا سلطان و اگر وزيرى كاردان و اگر صاحب منصبى به حكم و فرمان و اگر دهقان قهرمانى و ثروت و مال و توان و اگر درويشى ضعيف و ناتوان ، از پير و جوان به حقيقت دان كه با مرگ ناگهان .
[ كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ]
« 1 » .
همهء آنان كه روى اين زمين هستند ، فانى مىشوند .
چاره كردن نتوان .
چون اكثر عمر و خلاصه وقت و زمان و زبدهء توش و توان در تدبير صورت و جثمان و تعمير اين جهان گذران صرف شد و قطعاً از جهان جان و عمارت عالم روح و روان تا غايت وقت و زمان در غفلت و حرمان به ضلالت و خذلان بازماندهاى .
بارى تدارك اوقات و تلافى مافات و باقيات صالحات در سلوك سبيل نجات از اين مضيق دركات بايد انديشيد و با رفيقى شفيق از اهل طريق تحقيق و نظر دقيق روزى چند براى راحت بسيار زحمتى اندك كشيد و گرم و سرد و شور و تلخ راه حق
هامش
( 1 ) - الرحمن ( 55 ) : 26 .