حكومت به سختى برگردهء ماست ، احكام خود را بر ما جارى مىكنند ، بخواهيم يا نخواهيم .
دوستش گفت : از اين پنج حاكم و حكومتشان مرا خبر ده ، پاسخ داد : بشنو :
اوّل : جهان و اين فلك گردان است كه ما در درون او هم چون اسير زندانى ، محبوسيم .
انجم و ستارگانش به طور دائم در حركتند ، توقف و سكونى بر آنان نيست ، گاهى شب را با ظلمت و تاريكىاش براى ما مىآورند و زمانى روز را با نور و روشناييش ، زمانى تابستان را با حرارتش و وقتى زمستان را با سرمايش ، گاهى بادهاى تند و وزنده را پديدار مىكنند و زمانى ابر و باران و برق جهنده را ، وقتى صاعقهء مهيب و زلزلهء ويران كننده و علل وحشت و گرفتگى ماه و خورشيد و زمانى قحطى و گرانى و دورهاى امراض كشندهء حيوانات و و با و زمانى جنگ و فتنه و بلا و وقتى غم و غصهء دائمى كه از ضربه و ضرر و شر اين امور و اين همه تير بلا ، راه نجاتى جز مرگ نيست ! !
دوّم : طبيعت و امورى كه ذاتى اوست ، از حرارت گرسنگى و آتش تشنگى و سوز و شراره شهوات و آلام و امراض و كثرت حاجات كه انسانى نسبت به اين برنامهها ، چارهاى جز جلب منفعت و دفع ضرر ندارد ، برنامههايى كه يك چشم زدن به يك حالت نيست ، به طور دائم نفس انسان در برخورد با اين مسائل در مشقت و رنج و بلا و عذاب و گرفتارى و ناراحتى است و راحت انسان از اين امور ، جز به مرگ ميسر نخواهد بود !
سوّم : قواعد عظيم و عجيب الهى است ، از احكام و حدود و اوامر و نواهى و بشارت و انذار ، تهديد و توبيخ ، رنج رمضان و مشقت بدن در قيام به واجبات و مبارزهء با نفس به وقت اداى واجبات مالى و رنج سفر حج و مشقت كشيدن در
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٢٣٧