دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ وَبِالْغَدْرِ مَوْصُوفَةٌ لا تَدُومُ أحْوالُها وَلا يَسْلَمُ نُزّالُها « 1 » .
دنيا سرايى است پيچيده به گرفتارىها و موصوف به مكر و بىوفايى ، احوالش يك نواخت نمىماند و منزلداران در آن از غم و اندوه مرگ ، جان به سلامت نمىبرند .
دارٌ هانَتْ عَلى رَبِّها فَخُلِطَ حَلالُها بِحَرامِها وَخَيْرُها بِشَرِّها وَحُلْوُها بِمُرِّها « 2 » .
دنيا خانهاى است كه نزد پروردگارش بسى بىارزش و خوار و حلالش به حرام و خيرش به شرّ و شيرينش به تلخش آميخته است . از پس هر خندهاش ، گريه و به دنبال هر راحتش ، رنج و پس حياتش ، مرگ است .
دارُ الْفَناءِ مَقيلُ الْعاصينَ وَمَحَلُّ الْأشْقِياءِ وَالْمُعْتَدينَ « 3 » .
اين سراى ناپايدار ، منزل گنهكاران و جاى تيرهبختان و مركز زندگى گردنكشان است ، محلى نيست كه بر آن دل ببندند و به امورش دل خوش كنند .
دنيا در كلام عبدالرزاق لاهيجى
ملا عبدالرزاق لاهيجى در توضيح بسيار مختصرى كه به جملات پايانى اين حديث ، دربارهء ظاهر فريباى امور مادى و مغرور شدگان به آن دارد ، مىگويد :
حاصل آن كه : اين خبيثهء دنيّه كه از صفت او از هزار يكى و از بسيار اندكى به قلم آمد ، هر كه را در حبايل غرور خود ، دانهخوار حرص و امل گردانيد و مكايد و شرور او ، هر كه را به مكر و تزوير مبتلا و اسير شهوت و شره ساخت ، يقين ببايد دانست
هامش
( 1 ) - غرر الحكم : 131 ، حديث 2248 .
( 2 ) - غرر الحكم : 131 ، حديث 2249 .
( 3 ) - غرر الحكم : 128 ، حديث 2179 .