دنيا نيز هم چون مهمان سراى است ، سبيل بر راه گذران تا زاد برگيرند و در آنچه در سراى است ، طمع نكنند .
پيش صاحبنظران ملك سليمان باد است * بلكه آن است سليمان كه زملك آزاد است
آن كه گويند كه بر آب نهادست جهان * مشنو اى خواجه كه تا در نگرى بر باد است
خيمه انس مزن بر در اين كهنه رباط * كه اساسش همه بىموقع و بىبنياد است « 1 »
فراموشى آخرت در دنيا
مثال آخر : مثال اهل دنيا در مشغولى ايشان به كار دنيا و فراموش كردن آخرت ، چون مثل قومى است كه در كشتى باشند و به جزيرهاى رسيدند ، براى قضاى حاجت و طهارت بيرون آمدند و كشتيبان منادى كرد كه هيچ كس مباد كه روزگار بسيار برد و جز به طهارت مشغول شود كه كشتى به تعجيل خواهد رفت .
پس ايشان در آن جزيره پراكنده شدند ، گروهى كه عاقلتر بودند سبك طهارت كردند و بازآمدند ، كشتى فارغ يافتند ، جايى كه خوشتر و موافقتر بود بگرفتند و گروهى ديگر ، در عجايب آن جزيره عجب بماندند و به نظاره بازايستادند و در آن شكوفهها و مرغان خوش آواز و سنگ ريزههاى منقش و ملون نگريستند ، چون بازآمدند در كشتى هيچ جاى فراخ نيافتند ، جاى تنگ و تاريك بنشستند و رنج آن مىكشيدند .
هامش
( 1 ) - خواجوى كرمانى .