مثل جويندهء دنيا چون مثل خورندهء آب درياست ، هر چند بيش خورد تشنهتر مىشود ، مىخورد و مىخورد تا هلاك شود و هرگز آن تشنگى از وى نرود « 1 » .
و رسول ما عليه افضل الصلوات واكمل التحيات مىگويد : هم چنان كه روا نباشد كه كسى در آب رود و تر نگردد ، روا نباشد كه كسى در دنيا شود و آلوده نگردد ! !
اين كهن باغ كه گل پهلوى خار است در او * نيست يك دل كه نه زان خار فكار است در او
برگ راحت مطلب ميوه مقصود مجوى * برگ بىبرگى و غم ميوه و بار است در او
چون جهان در خم چوگان فضا گوى صفت * بىقرار است چه امكان قرار است در او « 2 »
مهمانى دنيا
مثال آخر : مثل كسى كه در دنيا آيد ، مثل كسى است كه مهمان شود نزديك ميزبانى كه عادت وى آن بود كه هميشه سراى آراسته دارد براى مهمانان و ايشان را مىخواند ، گروهى پس از گروهى و طبق زرين پيش وى نهد ، بر وى نقل و مجمره سيمين با عود و بخور تا وى معطر شود و خوش بوى گردد و نقل بخورد و طبق مجمره بگذارد تا قوم ديگر در رسند ، پس هر كس رسم وى داند و عاقل باشد ، عود و بخور برافكند و خوش بوى شود و نقل بخورد و طبق و مجمره به دل خوش بگذارد و شكر بگويد و برود و كسىكه ابله باشد پندارد كه ، اين بوى دادند تا با خويشتن ببرد ، چون به وقت رفتن بازستانند ، رنجور و دلتنگ شود و فرياد درگيرد ،
هامش
( 1 ) - مجموعة ورام : 1 / 149 .
( 2 ) - عبدالرحمن جامى .