وى بيرون آمده و چون خلق در وى نگرند ، گويند : نعوذ باللّه اين چيست بدين فضيحت و زشتى ؟ گويند : اين آن دنياست كه به سبب اين ، حسد و دشمنى ورزيدند با يك ديگر و خونها ريختند و رحم ببريدند و به وى غرّه شدند ، آن گاه وى را به دوزخ اندازند ، گويد : خدايا ! كجايند دوستان ؟ بفرمايد تا ايشان را نيز ببرند و به دوزخ اندازند « 1 » !
حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانهاى * گفت يا خوابى است يا وهمى است يا افسانهاى
گفتمش احوال عمر اى دل بگو با ما كه چيست ؟ * گفت يا برقى است يا شمعى است يا پروانهاى
گفتمش اين پنج روز نحس چون بايد گذشت ؟ * گفت با خلقى و يا دلقى و يا ويرانهاى
گفتمش اينان كه مىبينند چون دل بستهاند ؟ * گفت يا كورند يا مستند يا ديوانهاى « 2 »
حسابگرى دنيا
مثال آخر : كسى كه حساب برگيرد تا چند بوده است ، از ازل كه در دنيا نبود و در ابد چندست كه نخواهد بود و اين روزى چند ، در ميان ازل و ابد چندست ؟
داند كه مثل دنيا چون راه مسافرى است كه اول منزل وى مهد است و آخر منزل وى لحدست و در ميان وى منزلى چندست معدود ، هر سالى چون منزلى و هر ماهى چون فرسنگى و هر روزى چون ميلى و هر نفسى چون گامى . و وى بر دوام
هامش
( 1 ) - مجموعة ورام : 1 / 146 .
( 2 ) - دهخدا .