شخص بينا ، براى آيندهاش از دنيا توشه مىگيرد و نابيناى بدبخت تمام وجودش را براى فراهم كردن توشه ، براى دنيا خرج مىكند و به عبارت ديگر : دنيا بردهء بينا و حاكم و مولاى نابيناست .
رابطهء بينا با دنيا براساس عفاف و كفاف و انفاق و رابطهء نابينا و كور دل با دنيا بر مبناى حرص و طمع و بخل است و اين دنيا كجا و آن كجا كه در اين مرحله ، دنيا هلاك كننده و در آن مرحله ، دنيا سازنده و پرداخت كننده است .
اگر دنيا و شؤونش را فقط و فقط به خاطر حضرت حق بخواهيد ، نه طاعتى از دست مىرود و نه به گناهى از گناهان كبيره ، آلوده مىگرديد .
تمام بدبختىهاى انسان در اين دنيا با دست خودش فراهم مىگردد و آن هم محصول رابطهء غلط او با دنياست ، اين دنيا همان دنيايى است كه انبيا و ائمه عليهم السلام در آن زندگى كردند و هر يك به سهم خود از آن بهرهبردارى نمودند ، از خوراك و مسكن و پوشاك و مقامش و ساير شؤون آن استفاده كردند و سپس با كمال عزت و با كولهبارى از فيض و رحمت حضرت حق به سوى عالم بقا شتافتند ، بياييد شما هم با اين دنيا همانند انبيا و ائمه ، رابطه برقرار كنيد ، با مال و منالش و جاه و مقامش و زر و زيورش و زن و فرزندش همسان با آن بزرگواران عمل كنيد ، تا هم در اين دنيا و هم در آن دنيا از عمر و از حركات و اعمال و اخلاق خود بهرهمند شويد .
اى كه خواهى ره برى در كوى دوست * جز محبت نيست راهى سوى دوست
عقل را نشناخت كس بر آستان * عشق باشد پاسبان كوى دوست
آنچه موسى يافت در آن نيمه شب * يافت دل در حلقه گيسوى دوست
چون به خونم دوست بازو رنجه كرد * بوسه بايد داد بر بازوى دوست
يار خواهى دل بنه بر جور يار * دوست خواهى صبر كن با خوىدوست
فرخ آن پيكى كه آيد زان ديار * روشن آن چشمى كه بيند روى دوست