خود را ببين ، تا شاكر گردى و در مراتب آخرتى بالاتر از خود را ببين تا حالت حرصت ، جهت مثبت بگيرد .
و چون طمع ، اكثر اوقات از گوش ناشى مىشود ، مثل شنيدن اين كه فلان كس كريم است و عطاياى او به اكثر مردم رسيده و مىرسد و رد سائل نمىكند ، او نيز به شنيدن اين خبر ، رغبت ديدن او مىكند و در مقام تلاش تحصيل آشنايى او مىشود و رفته رفته از اهل طمع مىشود ، از اين جهت طمع را نسبت به گوش مىدهد .
و چون ريا ، اعلام عمل خير به غيرست و اين اعلام تحقق پيدا نمىكند مگر به زبان ، ريا را به زبان نسبت داده است .
و چون اصل و عمده خواهشهاى دنيوى متعلق است ، به اخذ و تناول و پس از مصرف كردن منشعب به لذات ديگر مىشود ، مثل خوردن و آشاميدن و پوشيدن و شهوت راندن ، از اين جهت شهوت را به دست نسبت داده است . و چون عجب و بزرگبينى متعلق است به محسوسات و به عبارت ديگر : چون ظهور عجب اكثراً در حركات است ، از اين جهت عجب را به پا نسبت داد ، مسئله قلب و غفلت آن و فناپذيرى دنيا و زوال آن نيز مسائل روشنى است كه نياز به توضيح فوق العاده ندارد .
چهرهء دنيا
گاهى گفته مىشود دنيا و منظور آن عبارت است از : نظام شگفتانگيز موجودات ارضى و سمايى اعم از جمادات و نباتات و آنچه كه هست ، بدون ملاحظه رابطهء انسان با اين نظام ، در اين صورت دربارهء دنيا هيچ بحثى نيست كه در اين مرحله براى دنيا نه رنگ تصديق هست نه جهت تكذيب .
و گاهى گفته مىشود ، دنيا و در اين مرحله رابطهء انسان با آن لحاظ مىشود ، در