جمع حيوانات بپيوندد ، بلكه از آنان پستتر و بدبختتر گردد ، اين روح به شريعت حقه متصل گردد و عمل به نواميس الهيه كند و رياضات بدنيه كشد تا چشم عين اليقين او بازگردد و با آن چشم به نحو حقيقت به اين دنيا و مظاهر ظاهرش بنگرد ، ببيند كه تنگ و تاريك و فانى و هراسآور و نيرنگباز و فريبنده است و به انواع آلودگىها ، ملوّث و اوصاف پر نكوهشى دارد ، از اين جهت از آن وحشت گرفته و به ياد وطن اصلى افتد و به آن مشتاق شود ، به آن عالم در آويزد و از اهل اين عالم بگريزد و با اهل ملأ أعلى مأنوس شده به آنها بپيوندد و زمين بر او تنگ شود « 1 » .
در هر صورت ، حقيقت زهد در آيات و روايات باب زهد و عمل زاهدان واقعى متحلّى در انجام فرايض و اجتناب از محرمات و عشق پر شور به حق و قناعت به حلال دنيا و بىرغبتى و عدم دلبستگى به امور زائد و غصه نخوردن بر از دست دادن مواد فانى و خوشحال نشدن بر به دست آوردن امور لازم زندگى مادى است .
زاهد ، به خاطر زهدش از علائق غلط ، آزاد و از گناه و معصيت در امان و حالش از روى آوردن دنيا يا پشت كردن آن مساوى و آنچه كه وجه همت اوست خدا و اوامر و نواهى جناب اوست .
كسى را كه سر حقيقت عيان شد * مجاز صفات وى از وى نهان شد
نشان آن بود بر وجود حقيقت * كه نام وى از نيستى بىنشان شد
كسى كاو چنين شد كه من وصف كردم * يقين دان كه او پادشاه جهان شد
ملك شد زمين و زمان را پس آنگه * چو عيسى كه او ساكن آسمان شد
خليل از سر نيستى كرد دعوى * كه سوزندهء آتش برو بوستان شد
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار : 70 / 58 ، باب 122 .