تا چون خليل اللّه شوى در محفل خاص * بعد از طواف هفت شوط حكم يزدان
سعى صفا و مروه مشتاقانه كردى * با هروله ذكر و دعا مستانه كردى
وجدى زشوق روى صاحب خانه كردى * با دوست دست افشان به عالم پاى كوبان
ركن مستجار
رفتى به ركن مستجار و دامن يار * بگرفتى آنجا با فغان و نالهء زار
از دل برون كردى دو عالم را به يك بار * تا دل شود عرش خداى فرد سبحان
جان از صفا آيينهء جانان نمودى * دل از وفا خلوتگه سبحان نمودى
بر نفس كافر عرضهء ايمان نمودى * دل ساختى آيينهء حق كعبه جان
دخول به كعبه
در كعبه بشكستى بت نفس و هوا را * بگزيدى از جان طاعت و عشق خدا را
بگرفتى آنجا عزم تسليم و رضا را * تا يار بنوازد تو را در باغ رضوان
از كعبهء جسم آمدى در كعبهء دل * چون عاشقان كردى به كوى دوست منزل
آيينه دل گشت با رويش مقابل * تا سازدت حسن ازل چون ماه كنعان
وداع بيت اللّه الحرام
وقت وداع خانه صاحب خانه ديدى * وزديدهء جان طلعت جانانه ديدى
در بحر عشق آن گوهر يك دانه ديدى * عهدش دگر مشكن به مشكين موىجانان
مسجد خيف
در مسجد خيف وصال يار رفتى * از خوف حق با ديدهء خونبار رفتى