و آن باقر و صادق امام راستان را * و آن حمزه عم مصطفى ، شاه شهيدان
شهداى احد
آنجا شهيدان احد را ياد كردى * از هجر خوبان ناله و فرياد كردى
جان را زقيد آب و گل آزاد كردى * كز دام اركان پرفشاند طاير جان
با آن دو دلبند پيمبر راز گفتى * راز دلى با آن دو طفل ناز گفتى
يعنى به ابراهيم و قاسم باز گفتى * از روزگارت امت و حال پريشان
با آن دو طفل مصطفى هم راز گشتى * نالانتر از آن دو سرو ناز گشتى
با مادر شير خدا دمساز گشتى * گفتى غم دل را به آن بانوى امكان
رجوع به وطن
چون در وطن بازآمدى اى جان هوشيار * پيوسته نقش ديدهء دل كن رخ يار
عهد خدا را اى بنىآدم نگهدار * مشكن تو عهد دوست را از امر شيطان
دايم كنيد اى غافلان ياد از قيامت * وز گير و دار برزخ و روز ملامت
ريزيد بر خط خطا اشك ندامت * شوييد زآب ديدگان اوراق عصيان
حج مشتاقان
گفتار كه كوته حج مشتاقان همين است * آداب و حكم كعبهء جانان همين است
سجاد و صادق را حديث اى جان همين است * عشق اين مناسك گفت و شرع عرش بنيان « 1 »
هامش
( 1 ) - اشعار از الهى قمشهاى .