از روزن دل تافت مهتاب محبت * روشن روانگشتى به نور عشق و ايمان
ورود به عرفات
در وادى عرفات و مشعر محفل راز * خواندى دعا وز پردهء دل كردى آواز
گشتى بدان سلطان كل با ناله دمساز * چون بلبلان چيدى گلى با آه و افغان
ديدى قيامت را در آن اعراف و مشعر * ديدى در آن صحرا عيان غوغاى محشر
ديدى خلايق را كفنها كرده در بر * ياد از قيامت كن در آن دشت و بيابان
مشعر الحرام
شب چون به مشعر رفتى و بيدار ماندى * ذكر و دعا با اشك و آه و ناله خواندى
از ديده بر خاك رهش گوهر فشاندى * بگرفتى از دست دعا زان يار دامان
شب تا سحر كردى تماشاى سماوات * ديدى خداى انجم آراى سماوات
گشت از عنايت باز درهاى سماوات * آگه شدى زآه دل شب زندهداران
ورود به مِنى
چون در منى رفتى زخودبينى حذر كن * بتراش سر يعنى غرور از سر بدر كن
احرام بشكن جامهء تقوى ببر كن * نفس بهيمى ذبح كن هنگام قربان
بهر خدا كردى فقيرى را زغم شاد * درماندهاى از دام رنج و محنت آزاد
بر جان مظلومى ترحم كردى و داد * تا شاد گردد جانت از الطاف رحمان
طواف و نماز طواف
آنگه نمازى با نياز و سوز و اخلاص * بگذار و شو در قلزم توحيد غواص « 1 »
هامش
( 1 ) - اشعار از الهى قمشهاى .