آخر بدين خوان كرم ما چه نقصان ديدهاى كه چنين نوميد شدهاى .
[ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ]
« 1 » .
خداى يكتا كه جز او هيچ معبودى نيست .
يعنى چون اللّه يكى است تقدير او برآيد و بس ، تو دل به اللّه نه و اين تدبيرها و آرزوها را از كتفهاى خود بيرون انداز و برو اين بيخكهاى مرادها و پيشنهادها را از خود بتراش و از هر چه مىترسى كه بيايد ، آمده گير و اين شيشه وجود را شكسته گير ، چو همچنين خواهد شدن ، پس مشغول شدن به حضرت بارى اولى بود .
سؤال كرد كه كريم چون چيزى بدهد باز بستاند نان داد باز ستاند ، جان داد باز ستاند ، گفتم : اگر پدر درستهاى زر و سيم را بيارد و پيش دختر و پسر بريزد و گويد : كه اين از آن شماست و باز از پيش ايشان برگيرد تا به جايى نهد و ايشان بگريند كه چرا از پيش ما برداشتى و باز بردى ، پدر گويد : از بهر آن برمىدارم تا روز جهاز و عروسيتان بباشد ، اگر همين ساعت شما را بدهم بنا جايگاه خرج كنيد و آن روز كه بايستتان شود شرم زده و با تشويش بمانيد ، كرم اين است كه از پيش شما برگيرم ، نه آنك كار را به شما مهمل فرو گذارم و ديگر آنك شما را درين حجره به مهمانى فرود آوردهايم ، چون يگانگى ورزيديت به سراى خاص برم و در آنجايتان ساكن گردانم ، اگر شما را داديمى همه را تلف كردتانى و ربايندگان ربودندى و به غارت بردندى و به هوا و آفتاب سوخته شدندى و از سرما فرسوده گشتيديتى ، پس كرباسها را در آن عيبه پمدانه نهاديم و ابريشمين را در گنجينهء تخم پيله نهاديم ، تا اگر دزدان اين را ببرند كليد آن گنجينه را بانيابند كه ببرند و آن قفل را نتوانند كه بگشايند .
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) : 255 .