و اين سه بتان عظيمتراند و اين سه حجاب قوىتر است ، اى درويش ! دنيا همين بيش نيست و اين هر شش شاخههاى دنيااند و اين سه شاخه آخرين چون قوى شوند و غالب گردند ، آن سه شاخه اول ضعيف شوند و مغلوب گردند .
و اهل دنيا هر يك در زير سايهء يكى از اين شاخهها نشستهاند ، يا در زير جمله نشستهاند و پناه به سايهء اين شاخهها بردهاند ، از جهت آن كه تا راحتى و لذتى به نفس ايشان برسد و مراد نفس ايشان حاصل گردد .
نمىدانند كه زير هر مرادى ده نامرادى تعبيه است ، بلكه صد ، بلكه هزار و كسى از بهر يك خوشى تحمل هزار ناخوشى چون كند .
دانا هرگز اين تحمل نكند ، ترك آن يك خوشى كند ، اما نادان ترك آن يك خوشى نكند ، از سبب غفلت بنابر غفلت ، يعنى نادان طلب آن يك خوشى كند و غافل باشد از آن كه اين يك خوشى را چندين ناخوشى از غفلت است .
[ أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ ]
« 1 » .
آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراهترند ؛ اينانند كه بىخبر و غافل [ ازمعارف و آيات خداى ] اند .
اى درويش ! اين شاخههاى دنيا كه گفته شد خود سايه است ، نه اين كه اين شاخهها سايهاى دارد ، از جهت آن كه دنيا خود سايه است و وجود ظلّى دارد ، مىنمايد اما حقيقتى ندارد و از اين سايه ، راحتى به كسى نرسد ، بلكه از اين سايه رنج و زحمت زيادت شود ، از اين جهت آن كه اين سايه خنكى ندارد و دفع گرما نمىكند بلكه حرارت و آتش مىانگيزد .
اى درويش به حقيقت حجاب هفت آمد ، يكى دوستى نفس و دوستى اين شش
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) : 179 .