بگو : خدا ، سپس آنان را رها كن .
همت طلب را منحصر در او نموده و او را بذاته و بنفسه قرار داده بگويد :
ما از تو نداريم به غير از تو تمنا * حلوا به كسى ده كه محبت نچشيده « 1 »
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را .
پس غنيمتى در اين حيات تازه جز از طلب او جل و علا منظور نداشته باشد و در تمام آنات و لحظات و حركات و سكنات نظر به او جل و علا داشته و او را حاضر و ناظر در جميع اوقات بداند ، تا وقت خوابيدن در شب آينده .
و از اين بيان معلوم مىشود كه قبيحترين قبايح براى چنين كسى صرف همت نمودن است به مشتهيات و مستلذات و امور معاش خود مانند بطن و فرج و غير ذلك .
و لذا شايسته است بالمره غفلت از امور مزبوره نموده و به هيچ وجه التفات به امورات مذكوره ننمايد و اگر از باب ضعف نفس قهراً التفات به امورات مزبوره بشود . چون نه از او و نه از غير او جز از حضرت حق جلّ و علا كارى برنمىآيد ، پس امورات خود را تسليم و تفويض به حضرت او جلّ و علا نمايد .
به جد و جهد چو كارى نمىرود از پيش * به كردگار رها كرده به مصالح خويش « 2 »
بر بنده بندگيست و روزى و ساير مصالح بر عهدهء آقاى اوست و اقبح قبايح دست بر داشتن از بندگى و اهتمام او در امور خويش ( بالاستقلال و بدون توكل و هماهنگى با دستورهاى الهى در كليه امور ) مىباشد .
پس لازم و واجب بر طالب حق ، كمال اهتمام است در اطاعت و بندگى و رفتن به حضور و دربار او جل و علا به كمال شوق و تضرّع و تذلّل و ابتهال و چون توجه
هامش
( 1 ) - سعدى .
( 2 ) - حافظ .