جرم و گناه است و اگر داستان شفاعت آبروداران در پيشگاه حق چه در دنيا چه در آخرت نبود براى گناهكار جز روح يأس و نااميدى از رحمت خدا چيزى باقى نمىماند ، در اين صورت بود كه گناه و گناهكار به خاطر يأس از رحمت و آمرزش به گناهش ادامه مىداد و فساد و آلودگى در اجتماع غوغا كرده و تمام درهاى سلامت را مىبست و تمام گناهكاران و مجرمان با تكيه بر اين جمله كه آب از سر ما گذشت چه يك نى چه صد نى ، زمين را و زندگى را تا گلو غرق در گناه و فساد و افساد مىكردند .
پس شفاعت در حقيقت داروى علاج و راه نجات و زمينه اميد و شفاى درد و باب رحمت واسعهء حق است .
منكران شفاعت ، به خيال خود براى علاج توحيد از شرك به انكار برخاستند و شفاعت خواستن از اوليا را بدعت دانسته و اين اصل را مردود خواندند ، در حالى كه اگر در معنا و مفهوم و مصداق شفاعت انديشه مىكردند ، منكر اين اصل اسلامى نمىشدند .
امام على عليه السلام در حكم « نهج البلاغة » از مسئلهء با عظمت توبه به عنوان پر قدرتترين شفيع ياد مىكند . آنجا كه مىفرمايد :
لا شَفيعَ أنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ « 1 » .
هيچ شفيعى براى گنهكار پيروزكنندهتر و رستگار كنندهتر از توبه نيست .
راستى اگر شفاعت توبه نبود ، گنهكار براى گناه خود چه مىكرد و گنهكار تائب و عاشق اصلاح و علاقهمند به ترك گناه اگر مورد قبول پيامبر يا امامان عليهم السلام نبود چه مىكرد .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : حكمت 371 ؛ وسائل الشيعة : 15 / 334 ، باب 47 ، حديث 20670 .