و در عالم طبيعت به عنوان يك اصل مهم تكوينى مطرح است و انكار هر يك از دو اصل تشريعى و تكوينى ، ناشى از جهل و بىاطلاعى نسبت به حقايق الهى و مسائل عالى طبيعى و تكوينى است .
در عالم طبيعت چه در نظام سماوى چه در عالم جمادى ، چه در جهان نبات و حيوان ، موجودات مكمل يكديگرند و كمبود و نقص موجودى ، با مايه گذاشتن موجود ديگر در صورتى كه موجود اول استعداد و لياقت و پذيرش خود را از دست نداده باشد ، قابل بر طرف شدن است و اين معناى شفاعت در عالم تكوين است .
درخت در صورتى كه ريشهء فعال و زندهاى داشته باشد وقتى جفت زمين شود و همبستگى با خاك پيدا كند با شفاعت زمين ، نياز خود را نسبت به آب و املاح تأمين مىكند ، اما اگر ريشهاش خشك و فعاليت تنه و ساق و برگ و پيوندها و آوندها متوقف شده باشد ، شفاعت زمين براى او سودى ندارد .
طفل با شفاعت سينهء مادر ، مواد لازم را جذب و از شير كه همراه با مواد مورد نياز بدن اوست استفاده مىكند ، ولى اگر طفل آنقدر مريض و بىحال و در شرف مرگ باشد ، شفاعت سينه مادر نفعى به حال او ندارد .
ما با شفاعت هوا به وسيلهء دستگاه تنفس ، از هواى آزاد استفاده كرده و ادامه حيات مىدهيم ، اما اگر دستگاه تنفس ما از كار بيفتد از شفاعت هوا چه سودى عايد ما مىگردد .
در عالم تشريع هم شفاعت از همين قبيل است . ما اگر از توحيد با خبريم ، از حلال و حرام خدا مطلعيم و اگر از ايمان به قيامت و ملائكه و كتب آسمانى بهرهوريم و اگر در مسير رشد و كماليم ، همه و همه از بركت پيامبر و امامان عليهم السلام است و شفاعت آنان در دنيا نسبت به ما در پيشگاه حضرت حق معنايى جز اين ندارد ، به عبارت ديگر اگر ما تنهاى از نبوت و امامت بوديم ، از حقايق بىخبر
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 151
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٥١