باشد ميل طبيعى و جبلى نه ميلى كه از تقرب به خدا و ترغيب به ثواب باشد ؛ بدان كه خاطر شر است كه نفس اماره به سوء است ، به اصل طبع خود به خير ميل نكند ، چون به يكى از اين موازين بركشيدى ، خاطر خير از خاطر شر بدانستى واللّه ولى الهداية .
اما فصل دوم : چون خواهى كه فرق كنى ميان خاطر شرى كه از قبل شيطان باشد و خاطر شرى كه از هواى نفس باشد ، يا از خدا باشد ابتدا از سه وجه در او نظر كن :
اگر مصمم يا بى بر يك حال ايستاده ، بدان كه از خداىتعالى است ، يا از هواى نفس و اگر متردد يا بى و مضطرب بدان كه از شيطان است و بعضى از عارفان گفتهاند :
مَثَل هواى نفس مثل پلنگ است الا به قمع و قهر بالغ باز نگردد ، يا مثل خارجى كه جنگ براى تدين كند ، هرگز باز نگردد تا كشته شود و مثل شيطان مثل گرگ است ، اگر از يك جانب برانى از ديگر جانب درآيد .
دوم آنكه اين خاطر اگر در عقب گناهى باشد كه كرده باشى ، بدان كه از حقتعالى عقوبتى است و اهانتى و خواريى كه از شومى آن گناه بوده باشد ، در قرآن مجيد چنين مىفرمايد كه :
[ كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ]
« 1 » .
اين چنين نيست كه مىگويند ، بلكه گناهانى كه همواره مرتكب شدهاند بر دلهايشان چرك و زنگار بسته است [ كه حقايق را افسانه مىپندارند . ]
و اگر نه در عقب گناهى باشد كه واقع شده باشد ، بلكه به ابتدا باشد ، بدان كه از شيطان است ، اين حكم اكثرى است كه در بيشتر احوال چنين باشد ؛ زيرا كه شيطان
هامش
( 1 ) - مطففين ( 83 ) : 14 .