خصلت دوم آنكه چون او را بر دشمنى تو آفريدهاند « 1 » ، پيوسته به محاربت تو ميان در بسته است و او تير در تو مىاندازد و تو غافل ، پس بنگر كه حال چگونه باشد .
پس اين جايگه نكتهاى ديگر هست و آن آنست كه تو روز در عبادت مىگذرانى و خلق را با در خداى مىخوانى به فعل و به قول و اين معنى ضد پيشه و خلاف كار شيطان است .
پس تو ميان بستهاى و پيوسته او را به خشم مىآرى و او نيز همچنين به قصد هلاك تو ميان بسته است و او خود با دوستان خويش از كافران و اهل ضلال و راغبان دنيا قصد هلاك دارد و دشمنى مىكند فكيف با تو كه مخالفت او را نمىكنى و او را به خشم مىآرى چگونه دشمنى نكند ؟
پس او را با مردم دشمنى و عداوت عام هست و با تو كه مجتهدى در عبادت عداوت خاص .
و او عظيم كار تو را مهم گرفته است و او را ياران هستند بر قصد تو قوىتر از همه ، نفس تو و هوا ؛ او اسباب و مداخل بسيار دارد و تو از آن غافل .
راست گفت يحيى بن معاذ :
تو مشغولى و شيطان فارغ و او تو را مىبيند و تو او را نمىبينى و تو شيطان را فراموش مىكنى و او تو را فراموش نمىكند و از نفس تو شيطان را به تو يار و ياور .
اگر گويند : به چه چيز محاربت شيطان كنيم و دفع و قهر او به چه كنيم ؟ بدان كه
هامش
( 1 ) - البته هيچ موجودى در اصل خلقت دشمن انسان آفريده نشده ، تمام موجودات در ريشهء وجودشان جهتى جز جهت منفعت ندارند ، اين موجودات با اختيار و اراده هستند كه بر اثر سوء اختيار براى انسان قيافهء دشمنى مىگيرند و شيطان كه هر موجود با اراده ضد خدايى است از اين قبيل است ، جملهء بالا را روى اين حساب بايد حمل بر مجاز كرد .