آن گاه ركوع مىكند ، يعنى در برابر حضرت دوست به تواضع بر مىخيزد و با حالت ركوع به مذلت و فقر و شكستگى وجودش كه مقتضاى ذات اوست برمىگردد ، چرا كه ركوع برگشت به عدميت خويش و مرحلهء امكانى ذات است .
ركوع حركتى افقى يعنى حركتى حيوانى در برابر حركت مستقيمى كه حركت انسانى است ، مىباشد .
ركوع در حقيقت رجوع به اصل است ، آن اصلى كه حق در قرآن فرموده :
[ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً ]
« 1 » .
تو رااز قبل خلق كردم در حالىكه چيزى نبودى .
آرى ، ركوع رجوع به اصل عدميت و لا شىء و دنياى حيوانى است ، تا با ركوع به اين حقايق پى نبرى ركوعت ركوع نيست ؛ چون با ركوع به اين واقعيتها پى ببرى بسيارى از رذايل به وسيلهء ركوع از صفحهء جانت پاك گشته و به قسمتى از حسنات آراسته مىگردى .
و مكلف در سجود به بيش از آنچه در ركوع رسيد ، مىرسد ؛ زيرا سجود حركت نكسى است يعنى سربهزيرى حقيقى و رسيدن به ذات نقطهء اصلى كه لا شيئيت محض و عدم و فناى حقيقى است .
با مشاهدهء مقام عدميت و لا شيئيت ، ترك محرمات ولذات شيطانى و شهوات حيوانى آسان مىگردد .
سپس سر از سجده برداشته و در مقام فناى ظاهرى و باطنى با تمام وجود به وحدانيت حضرت او و رسالت فرستادهء عزيزش شهادت داده و پس از آن خود را در پيشگاه او و عباد صالحش حاضر يافته به مسئلهء سلام اقدام مىكند .
هامش
( 1 ) - مريم ( 19 ) : 9 .