تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
پس دل بيهوش او آمد به هوش * گفت در گوش دلش آنگه سروش كانچه مىبينى زعزّ و مال و جاه * وصل معشوق و نياز پادشاه قيمت كالاى روى اندود توست * اجرت سعى غرض آلود توست هيچ كارى نزد ما بىاجر نيست * هيچ صبحى نه كه او را فجر نيست گرچه كالاى تو بس نابود بود * ليك نزد ما كجا مردود بود خويشتن را وانمودى آن ما * آن ما كى رفته بىاحسان ما گر نه از ما بودى اما اى فتى * پيش مردم خويش را خواندى زما هين بگير اين مزد صورت كاريت * اين ثواب و اجر ظاهر داريت
در غوغاى دربار ، چشم ديگر خاركن باز شد ، جمال دوست در آيينه دلش تجلى كرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بيرون گذاشت و از كنار آغوش آن پرىوش كناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زيباى مطلق به حركت آمد . وقتى نماز ميان تهى و الفاظ بىمعنا و نيت آميخته با شائبهء ريا ، اين‌گونه براى حل مشكل مدد كند ، نماز واقعى و عبادات خالصانه و طاعت بىريا چه خواهد كرد ؟

با چهل روز نماز به مقام ملكوتى رسيد

مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه عليه السلام ، نيازمند به مسجدى آبرومند ، جهت عبادت زائران و طاعت مطيعان و تدريس مدرسان بود . قرعهء اين فال الهى به نام خانمى ديندار و آگاهى دلسوز ، موسوم به گوهرشاد خانم همسر شاهرخ ميرزا افتاد . او تمام خانه‌ها و زمين‌هاى اطراف را جهت ساختن مسجد خريد ، تنها يك