اينجا نيز پيامبر حسين عليه السلام بود ، پيامبرى كه رفت و برنگشت ، چقدر زود ترفيع درجه يافت ! و يكشبه ره صد ساله رفت ، نخست پيامبر حسين عليه السلام به سوى عمر به سوى جهنم بود ، پس پيامبر حسين عليه السلام به سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى بهشت شد ، سرعت سيرى از سرعت نور بيشتر از آخرين نقطهء بىنهايت به اولين نقطهء بىنهايت ! !
برادرش على از شهادت برادر آگاهى يافت ، به ميدان آمد و فرياد زد : حسين ! اى كذاب ! برادرم را گول زدى و كشتى ! !
پاسخ حسين عليه السلام چنين بود : من برادرت را گول نزدم ، خداى او را هدايت كرد و تو را گمراه ساخت .
على گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم و يا كشته شوم و سوى حسين عليه السلام تاخت آورد ، يكى از ياران حسين عليه السلام راه بر او گرفت و با نيزه به او حمله كرد و بر زمنيش انداخت كوفيان رسيدند و از مرگ نجاتش دادند و بردند و زخمش را درمان كردند .
آن برادر زخمى برداشت و اين برادر زخمى ، درمان آن برادر گونهاى بود و درمان اين برادر گونهاى ، صدها سال از هر دو مىگذرد . آن در خوشبختى به سر مىبرد ، خوشبختى ابدى و جاويدان ، اين در بدبختى به سر مىبرد بدبختى پايدار و هميشگى « 1 » .
هر دو برادر بودند ، و هر دو نام اسلام بر خود نهاده بودند ، هر دو كربلا آمده بودند ، هر دو با حسين عليه السلام سخن گفته بودند ، ولى اين كجا و آن كجا ؟ !
عقل و عشق و دين و معرفت و بينايى وقتى به هم درآميزند ، انسان را از
هامش
( 1 ) - پيشواى شهيدان : 375 .