با خود گفتند : شعار ما اين است : « لا حكم الا للّه و لا طاعة لمن عصى اللّه » ، اين حسين است پسر پيغمبر ، در قيامت اميد شفاعت جدش داريم ، چرا با او بجنگيم ؟
آيا شايسته است يكّه و تنها در برابر دشمنش قرار دهيم ، به حضور حسين عليه السلام شرفياب شده اجازه جهاد گرفتند ، پس شمشير كشيده به جهاد پرداختند ، عدهاى را كشتند و عدهاى را زخمى كردند ، تا به شهادت رسيدند ! !
آرى ، اين است سعادت ابدى كه گاهى در لحظات آخر عمر انسان نصيب فرزند آدم مىشود « 1 » .
در واقعهاى ديگر مىخوانيم :
مسعود تيمى از شيعيان به نام بود ، پسرش عبدالرحمن نيز ، پدر و پسر از شخصيتهاى برجسته كوفه بودند ، هر دو شجاع ، هر دو دلير و در جنگهاى مسلمانان از خود نامى به يادگار گذارده بودند ، خواستند به سوى حسين عليه السلام شتابند راه را بسته يافتند ، نقشهاى طرح كرده و آن را خوب پياده كردند و خود را به حسين عليه السلام رسانيدند ؛ ياران حسين عليه السلام زيرك بودند و هشيار و مردم با ايمان چنين بوده و هستند .
خود را در زمرهء سپاه يزيد قرار دادند ، از كوفه با سپاه بيرون شدند ، به كربلا رسيدند و در برابر سپاه حسين عليه السلام قرار گرفتند و منتظر فرصت بودند و غفلت همكاران را خواهان ، تا آن ساعت فرا رسيد و فرصت پيدا شد و آن سه روز قبل از شهادت بود ، فرصت را مغتنم شمرده به سوى حسين عليه السلام دويدند و به خدمتش رسيدند .
فرصت را مغتنم شمردن از شايستگىهاى عالى انسانيت است ، بيشتر موفقيت
هامش
( 1 ) - پيشواى شهيدان : 217 .