به اين داستان عبرتانگيز توجه كنيد :
حسين عليه السلام پس از تنها شدن و از دست دادن بهترين ياران و عزيزانش يك تنه بر سپاه دشمن زد و جناح راست كوفيان را مورد حمله قرار داد و فرياد زد :
مرگ از زندگى ننگين بهتر است و ننگ از دوزخى شدن برتر . . . چون شير ژيان مىغريد و شمشير مىزد .
سربازان دشمن چون مور و ملخ از پيش تيغش مىگريختند . ابن عمار مىگويد :
حسين عليه السلام را ديدم وقتى كه يكه و تنها شده بود و كوفيان گردش را گرفته بودند ، چنان سخت بر جناح راست سپاه كوفه بتاخت كه همگى گريختند ، به خدا سوگند رنج كشيده و مصيبت چشيدهاى چون حسين عليه السلام نديدم كه فرزندانش جلو رويش كشته شده باشند و يارانش همگى كشته شده باشند و اين قدر نيرومند و قوى قلب باشد ! !
حسين عليه السلام دگرباره حمله كرد و اين بار بر جناح چپ دشمن بتاخت ، در جنگ هم عدالت را پيشه ساخت ، دوباره به جناح راست حمله نكرد ، حضرتش رجز مىخواند و فرياد مىكرد :
من حسين هستم پسر على ، سوگند مىخورم كه راه خود را ادامه خواهم داد ، سپاه دشمن بر وى حمله كرد ، همه را با شمشير پراكنده گردانيد و گروهشان را تار و مار كرد و به جاى خود بازگشت و گفت : « لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ » .
حسين عليه السلام كه تنها ماند ، ندا در داد : آيا كسى هست مرا يارى كند ؟ آيا كسى هست از حرم رسول خدا دفاع كند ؟
اين ندا ابوالحتوف و برادرش سعد را به خود آورد ، آن دو از فرقهء خوارج و دشمن امام على عليه السلام بودند كه با سپاه يزيد براى كشتن حسين عليه السلام به كربلا آمده بودند .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 412
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٤١٢