زبان جارى كرد ، سپس فرمود : آه تو مرادى هستى ؟ عرضه داشت : آرى ! ! « 1 » راستى چه اندازه عجيب است ، فردى از اهل يمن ، اينگونه نسبت به على عليه السلام داراى معرفت باشد و از اين طريق تمام وسايل سعادت و هدايت در اختيارش باشد ، ولى در عاقبت كار نام نجس و كثيفش در ديوان اشقيا آن هم تحت عنوان اشقى الاشقيا ثبت شود و براى او شقاوت ابدى و ننگ هميشگى بماند ! !
بلاهاى عجيب و غريبى كه هواى نفس بر سر انسان مىآورد ، قابل شمردن نيست ، چاه نفس چاهى است كه هركس در آن افتاد ، نجاتش مشكل يا غيرممكن شد .
هواى نفس وقتى بر انسان غلبه كند ، تمام حقايق را از انسان مىپوشاند و خودش به تنهايى يكهتاز ميدان حيات آدمى مىگردد !
عطار نيشابورى در كتاب « مفتاح الاراده » دربارهء نفس چه زيبا سروده :
نبايد بود از او غافل زمانى * اگر غافل شوى يا بى زيانى
به صورت گرچه او بيگانهء توست * به معنا در ميان خانهء توست
چو خصم اندر ميان خانه باشد * از او غافل مگر ديوانه باشد
هزاران مكر و تلبيس آورد پيش * كه گرداند تو را از صورت خويش
هامش
( 1 ) - مكاتيب الائمه : 1 / 240 .