لحظهاى از ياد او غافل نيستند و به خاطر توجّه به او در برابر نعمتهايش در حال شكرند ؛ چون نمىشود انسان ياد خدا و عنايات او باشد ، ولى شكرگزار نعمت او نباشد ، اين افتادهء پريشان حال و فقير در خانهء جانان در اين زمينه سرودهام :
آنكه گرديد مقيم در اين خانه منم * آنكه شد مست از آن جلوهء مستانه منم
آنكه اندر غم تو سوخت ولى هيچ نگفت * اى همه سوز دلم اى مه دردانه منم
از ازل عشق تو شد مونس اين قلب حزين * آشناى توام و دور زبيگانه منم
خرمن ! زآتش عشق تو همه سوخت حبيب * به طواف رخت اى شمع چو پروانه منم
همه گويند دلم گشته گرفتار جنون * حق بود چون زغم عشق تو ديوانه منم
جلوهاى كن كه به لب آمده اى دوست نفس * كه گداى تو و آن جلوهء جانانه منم
خبرم نيست به غير غمت اى داروى درد * آنكه افتاده در اين بزم و شفاخانه منم
اى غمت شادى من روى توام آب حيات * آنكه مست است تو را بىمى و پيمانه منم
گفت مسكين كه دلم خانهء عشق تو شده * آنكه گرديد مقيم در اين خانه منم