كماليه در او جمع است دست بردارد و از اصل و ريشه و بنيان دست كشيده و روى باز گردانده به امورى جزئى و اشيايى توخالى و از دست رفتنى دل بندد و دلبستگى او به حدّ غرق شدن در اين امور برسد .
عاشقان او جز او بزرگى نديدند و از غير او ياد نكردند و از دنيا و مافيها به اندازهاى كه محبوب اجازه داده ، استفاده كردند و راه ورود غير را بر دل بستند .
من هماندم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست
دو بار « اشهد ان لا إله الا اللّه » كه در اين شهادت بايد تمام هستى و وجود انسان شركت داشته باشد و جزئى از اجزاى وجود نماند ، مگر اين كه به وحدانيّت حضرت دوست شهادت دهد .
به قول عارف واله فيض كاشانى :
در صدف جان درى نيست به جز دوست دوست * آنكه دل از عشق او زنده بود اوست اوست
مغز در اين نه طبق نيست بجز عشق حق * هرچه به جز عشقاو نيست به جز پوست پوست
قد سهى قامتان زان چمن آراست راست * روى پرى پيكران زان گل رو روست روست
عشق مرا پيشه شد در رگ و در ريشه شد * نيست منى در ميان من نه منم اوست اوست
اوست همه عزّ و ناز ما همه ذلّ و نياز * خوارى ما بهر ما عزت ما زوست زوست « 1 »
هامش
( 1 ) - فيض كاشانى .