چو ديد از پند و استعفاف و زارى * نپوشد خيره چشم از نابكارى
زن از بيم هلاك كودكانش * مهيا شد و ليك افسرد جانش
بگفتا حاضرم لكن بدين عهد * كه در خلوت تو با من گسترى مهد
به جز ما هيچ كس ديگر نباشد * كه چشم ناظرى بر در نباشد
بگفتاى جان يقيندار كين چنين كار * به خلوت بايد از هر يار و اغيار
بساط عيش چو كرد او مهيا * به خلوت خانه با آن يار زيبا
بگفت آن ماه كى مرد وفادار * تو گفتى نيست جز ما و تو ديار
در اين محفل كنون الا تو و من * بود ناظر خداى پاك ذو المن
در آن خلوت كه حاضر باشد آن شاه * نشايد اين عمل اى مرد آگاه
چه بشنيداين سخن زود آن جوانمرد * برآورد آتشين آه از دل سرد
چنان اين پند بر جانش اثر كرد * كه آن مشتاق را زير و زبر كرد
پشيمان گشت و افغان كرد و احسان * بر آن نيكو زن پاكيزه دامان
خدايش هم جزاى مخلصان داد * به رويش در ز لطف خاص بگشاد
همآتش را به دستشسرد و خوش كرد * هم آهن برد فرمان در كف مرد
كرامت را وى از ترك هوى يافت * ز بيم آتش قهر خدا يافت « 1 »
آرى ، انسانى كه در مدار نورانى ذكر حقيقى است ، در برخورد به اوامر الهى ، مجرى امر است و در برخورد به گناه حافظ پاكى و ورع خويش و نيز حافظ ديگران از افتادن به چاه تباهى و ضلالت است .
براى به دست آوردن معرفت حق و شناخت انبيا و اوليا و آشنايى با ائمهء طاهرين عليهم السلام و فراگيرى محتويات وحى بكوشيم كه حاصل اين معرفت و شناخت و اين آشنايى و آگاهى ذكر حقيقى است و همينگونه ذكر است كه انسان را در گروه
هامش
( 1 ) - الهى قمشهاى .