حضرت يار وادار به تسليم كرده و موجوديت انسان را از انوار عبادت و بندگى روشن نموده و نمىگذارد آدمى از خواستههاى به حق محبوبش تخلف كرده ، دچار گناه و عصيان گردد .
آرى ، ذكر اگر بر پايهء حقيقت و درستى باشد و رنگ صدق و صفا در آن يافت شود ، علت مطيع بودن انسان خواهد بود ، طهارت جان و پاكى فكر و خلوص نيّت و آراستگى در عمل ، محصول ذكر حقيقى است .
ذاكر واقعى ، هم عامل به دستورات مولاست ، هم پاك از آلودگىها و معاصى ، ذاكر واقعى علاوه بر مطيع بودن خودش نسبت به حضرت حق ، حرارت و جذبهء ذكرش غافلان را نيز بيدار كرده و گمشدگان راه را به راه الهى هدايت مىكند .
عارف پاك باخته الهى قمشهاى ، آن نغمه سراى گلستان جان و هزار دستان بوستان مهر و وفا در اين زمينه كه ذكر حقيقى ذاكران ، خفتگان را نيز بيدار مىكند در كتاب « نغمهء الهى » داستانى را بدين مضمون در شرح اين جملهء از خطبهء متقيان كه حضرت مولى الموالى مىفرمايد :
أَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ « 1 » .
به نظم كشيده :
شنيدستم زنى صاحب جمالى * فقيرى بىنوا در قحط سالى
به دامان كودكانى داشت مضطر * كه نانشان بود آب از ديدهء تر
ز بهرِ كودكان با فكر و تشويش * روان شد بر درِ همسايهء خويش
مگر همسايهاش آهنگرِ راد * ببخشد قوت و از غم گردد آزاد
كز آن دارا برآيد آرزويش * شود نانِ يتيمان آبرويش
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : خطبه 184 .