اما اين مقصود شريف ، نه تنها به سهولت انديشه و به سرعت خواست حاصل نمىشود ، بلكه با زدن ابواب عادى هم به جايى نمىرسد ، چنان كه زدهاند و مىزنند و بىحاصل و محروم برجاى ماندهاند كه مىبينند و مىبينيم ، راه چاره به سويى نمىبريم و نمىدانيم مگر آن كه در شام اين عمر شهوتزدهء هوسآلود كه از غايت افراط و انحراف به نهايت تيرگى رسيده ، ناگاه برق هدايتى در رسد و بدرخشد و در روشنايى آن ، پناهگاه و نقطه اتكايى يافته شود كه بتوان به آن پناه برد و بر آن متّكى گشت و سپس مادام العمر براى پايدار ساختن اين دولت عظيم بذل جهد كرد و صرف همّت نمود .
شيخ اجل سعدى شيرازى چه نيكو مىگويد :
اى كه پنجاه رفت و در خوابى * مگر اين پنج روز دريابى
تا كى اين باد كبر و آتش خشم * شرم بادت كه قطرهء آبى
كهل گشتى و همچنان طفلى * شيخ گشتى و همچنان شابى
گر به نعمت شريك قارونى * ور به قوّت عديل سهرابى
ملك الموت را به حيله و فن * نتوانى كه پنجه برتابى « 1 »
آرى ، اگر آن برق هدايت بدرخشد ، پناهگاه و نقطهء اتكاء پيدا خواهد شد و انسان با تمام وجودش به آن پناه خواهد برد و براى هميشه به سعادت و خوشبختى و اطمينان و آرامش خواهد رسيد .
نقطهء اتّكاء ، نيروى مدير و مدّبر اين عالم است ، يعنى ذات بىچون و چند الهى كه هم آفريده و هم پرورش داده ، هم آفريدگار است و هم پروردگار .
آن برق روشنگر توفيقِ ، حقّ است كه اگر به كارسازى جان آدمى نرسد ، همهء رشتهها پنبه مىشود .
هامش
( 1 ) - كليات سعدى : 749 ( مواعظ ) .