و صاحبش را به خير دنيا و آخرت رهنمون مىگردد و هم اوست كه ملاك تكليف و مناط وظيفه و مسؤوليت است و خلاصه رابط بين انسان و خدا ، انسان و جهان ، انسان و انسان است و بر هر انسانى از هر واجب واجبتر ، زدودن غبار جهل از چهرهء زيباى اوست ، كه با علاج جهل به وسيله نوشيدن شربت علم چه علم دين چه علوم مادّى كه لازمه زندگى دنياست ، انسان در زمرهء بيداران قرار خواهد گرفت و به فرمودهء امام صادق عليه السلام :
مَنْ رَعى قَلْبَهُ عَنِ الْغَفْلَةِ وَنَفْسَهُ عَنِ الشَّهْوَةِ وَعَقْلَهُ عَنِ الْجَهْلِ فَقَدْ دَخَلَ فى ديوانِ الْمُنْتَبِهِينَ .
آرى ، با به كارگيرى عقل مىتوان خدا را يافت ، با به كارگيرى عقل مىتوان آراسته به علوم شد ، با به كارگيرى عقل مىتوان عاقبت هر كارى را سنجيد و با به كارگيرى عقل مىتوان جهل را از سرزمين وجود ريشهكن كرد .
همانطور كه در آيات و روايات ملاحظه كرديد ، عقل برترين مركب و بهترين واسطه و پر نورترين چراغ براى رساندن انسان به كلّ اسماء و جميع حقايق و به خصوص مسئلهء پرارزش توحيد است .
سعدى آن عارف پرمايه ، براى حركت عقل به سوى حقايق چنين سروده است :
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار
صوفى از صومعه گو خيمه بزن در گلزار * وقت آن نيست كه در خانه نشينى بيكار
بلبلان وقت گل آمد كه بنالند از شوق * نه كم از بلبل مستى تو بنال اى هشيار