عقل ، تميز دهندهء حق از باطل ، نور از ظلمت ، درستى از نادرستى ، پاكى از آلودگى ، عزّت از ذلّت ، دنيا از آخرت ، راه از چاه ، تاريكى از نور است .
عقل ، مناط تكليف و معيار شناخت حلال از حرام و تكيهگاه انبيا و اوليا و شمع پر فروغ خانهء خلقت است .
جايگاه عقل در وجود انسان
اگر عقل نبود ، انسان با حيوانات فرقى نداشت و بلكه در عمل و حركت از همه حيوانات بدتر و پستتر بود ، انسان بدون عقل جايى در خلقت ندارد و براى او بدون عقل راهى به سوى خدا نيست .
عقل ، قوه عاليهء نفس است كه با داشتن آن ، انسان از حيوان ممتاز و برتر شده است ؛ وظيفهء اين نيروى بلند قدر درك كليّات است مستقلًا يا به وسيلهء تجريد آنها از جزئيّات و مورد استفاده قرار دادن علوم ارتكازى كه در خلقت بشر نهفته است ، براى درك مجهولات و كنترل قواى نفسانى تا به مصرف لازم رسيده و سوء استعمال نشوند .
پس نقش مهم عقل استدلال است و استنباط كه مرتبهء عالى استدلال مىباشد ، يعنى راه يافتن به مجهولات به سود فرد و جامعه و مراقبت در حسن استعمال قوا .
حيوان از استدلال بهره ندارد و اين است كه قدرت غلبه بر طبيعت در او نيست و چنانچه مىبينيم تنها راهنماى او در حيات ، غريزه و هوش است ديوانه از آنجا فاقد عقل است كه حركاتش تحت كنترل نيست و مىكند آنچه را براى خود و جامعه زيانآور است و به ناچار جامعه او را با جبر تحت معالجه يا مراقبت شديد قرار مىدهد و از همينرو لفظ عقل از عقال كه زانوبند شتر است گرفته شده ، چون