اللّه - جلّت عظمته - بود به لسان حقيقت گويد : « يا هو يا من ليس إلّاهو » و چون طالب حق به اين مقام رسيد از هويّت او و هويّت همهء ممكنات چيزى نمانده بلكه در تجلّى حقيقت حق متلاشى و مضمحل شدهاند ، [
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ]
« 1 »
»
« 2 » .
آرى ، اگر جلوى نفس از غرق شدنش در شهوت ، شهوت طعام و شراب ، شهوت جاه و مقام ، شهوت خودخواهى و خودبينى ، شهوت مال دوستى و دنياپرستى و خلاصه هر شهوت نابجا و غلطى گرفته شود ، به مقامات عالى رسيده و به صفات حق آراسته شده ، بلكه از او خودى باقى نمانده و جز خدا چيزى در بين نخواهد ماند .
به قول فيلسوف كبير ، حاج ملّا هادى سبزوارى :
اى به ره جستجوى نعرهزنان دوست دوست * ور به حرم ور به دير كيست جز او اوست اوست
پرده ندارد جمال غير صفات جلال * نيست بر اين رخ نقاب نيست بر اين مغز پوست
جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان * غنچه بپيچد به خود خون به دلش تو به توست
يار به كوى دل است كوى چو سرگشته گوى * بحر به جوى است وجوى اين همه در جستجوست
با همه پنهانيش هست در اعيان عيان * با همه بىرنگيش در همه زاو رنگ و بوست
هامش
( 1 ) - غافر ( 40 ) : 16 .
( 2 ) - ياد نامه علّامه طباطبائى : 583 .