اللّهُمَّ الْهِمْنى رُشْدى وَاعِذْنى مِنْ شَرِّ نَفْسى وَلا تَكِلْنى إِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ فَاهْلِكُ « 1 » .
بار خدايا ! راه به رشد رسيدن را به من بنمايان و مرا از شرّ نفسم پناه بده و يك لحظه كارگردانى زندگى مرا به نفسم وامگذار ، كه هلاك خواهم شد .
كسى كه دشمنان پنهان و حيلههاى آنان را بشناسد و بداند چگونه مىشود كه در درون نفس دشمن پيدا مىكند ، به وجهى نيكوتر درصدد احتراز از دشمنان برآمده و به جهادى بزرگ عليه آنان برخواهد خاست و از اين راه ، مستحق وعدههايى كه خداوند به مجاهدان داده ، خواهد شد .
اما كسى كه دشمن را نشناسد ، بايد آن را به صورت يك عامل خير ببيند ، عاملى كه بالاترين خطرش جلوه دادن باطل به صورت حق است و به تعبير ديگر بايد هواى نفس را به عنوان عقل و قوه فكر ببيند و تمام برنامههاى باطل خود را حق فرض كرده و راهنمايى هوى را زندگى و خردمندى به حساب بياورد و آن را بپرستد ، به خيال اين كه خداپرستى مىكند ، چنانچه قرآن مىفرمايد :
[
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا ]
« 2 »
.
آيا كسى كه هواى [ نفسش ] را معبود خود گرفته ، ديدى ؟ آيا تو مىتوانى كارساز ونگهبان او باشى [ كه او را به ميل خود به راه راست هدايت كنى ؟ ] .
و در جاى ديگر مىفرمايد :
[
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ ]
« 3 »
.
هامش
( 1 ) - كنزالعمال : 2 / 194 ، خبر 3713 ؛ النهاية فى غريب الحديث : 5 / 221 .
( 2 ) - فرقان ( 25 ) : 43 .
( 3 ) - مائده ( 5 ) : 30 .