به ماديّات ، حجابهاى عشق فطرى مىگردند و نمىگذارند كه اين پرتو ازلى ظاهر گردد .
به واسطهء مراقبه ، كمكم حجابها ضعيف شده تا بالاخره از ميان مىرود و آن عشق و حبّ فطرى ظهور نموده ضمير انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مىكند . اين مراقبه در اصطلاح عرفا تعبير به مِىْ شده است « 1 » .
راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از اين * مِىْ خورم با تو و ديگر غم دنيا نخورم
يكى از عرفاى عالى مقام مىگويد :
مراقبت ، عبارت از يقين بنده است به اين كه خداوند در جميع احوال ، عالِم بر قلب و ضمير و مطّلع بر رازهاى درونى اوست ، چنانچه گفتهاند :
« المراقبة استدامة علم العبد به اطلاع الرب فى جميع أحواله » .
البته همين كه سالك يقين حاصل كرد خدا هميشه او را مىبيند و بر زواياى درون او واقف و مطلع است ، مراقب خواطر ناپسندى خواهد بود كه قلب را از ذكر خداوند بازمىدارد .
از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده كه فرمود :
اعْبُدِ اللّهَ كَأَنَّكَ تَراهُ فَانْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَانَّهُ يَراكَ « 2 » .
خداى را چنان پرستش كن كه گويى او را مىبينى و اگر تو او را نبينى ، او تو را مىبيند .
اهل مراقبت را به سه حال مىتوان شمرد :
اوّل حال مراقبت آن است كه : به واسطهء يقين به اطلاع خداوند بر ضمير بنده ،
هامش
( 1 ) - لبّ اللباب : 31 .
( 2 ) - ارشاد القلوب : 1 / 128 ، باب 39 فى المراقبة ؛ بحار الأنوار : 69 / 279 ، باب 116 .