كرامت . مقصود اين است كه در بيخودى بايد به مقامى برسد كه خود به مراقبت خود واقف نباشد [ و به تعبير ديگر عمل خود را نبيند ، كه ديدن ، علّت غرور و غرور علت انحطاط است ] .
به قول حكيم صفاى اصفهانى :
زمغز و پوست برون رفته تا به دوست رسيدم * به جان دوست كه از هرچه غير اوست بريدم
مرا كه رفعت خورشيد بود در افق دل * به پيش ابروى آن ماه چون هلال خميدم
چه غم كه هيكل من شد غبار و جزو هوا شد * نسيم صبح سعادت شدم به خلد وزيدم
من آن كبوتر قدسم كه از فضاى حقيقت * به حبس اين قفس افتادم و دوباره پريدم
زفيض پير خرابات دوش در حرم دل * به يك نماز كه بردم هزار راز شنيدم
بساط فقر به اورنگ سلطنت نفروشم * به نقد عمر گرانمايه اين بساط خريدم « 1 »
راه بدست آوردن حال مراقبت
كسى كه بخواهد از مرض خطرناك غفلت رهايى يابد و به ميدان پرمنفعت مراقبت قدم گذارد ، در درجه اوّل بايد به بعضى از آيات كتاب خدا - كه نشان دهندهء
هامش
( 1 ) - صفاى اصفهانى : 254 .