مشغول مىشوند ، زود پرورش مىيابند و به كمال خود مىرسند .
غرض آن كه روح انسانى بعد از حجب روحانى و جسمانى كه از تعلّق قالب و عبور بر ملك و ملكوت حاصل كرده است ، هر حركت فعلى و قولى كه از ظاهر و باطن او بر مقتضاى طبع پديد آيد ، جمله موجب حجب و بُعد مىشود از عالم غيب تا همچو بىخبر مىگردد كه اگر هزار مخبر صادق القول خبر بدهد كه تو وقتى در اين عالم بودهاى ، او قبول نمىكند و بدان ايمان نمىآورد ! !
اما طايفهاى كه منظور نظر عنايت بودهاند و اثر آن انس كه با حضرت يافته بودند باقى دارند ، اگرچه به عقل خود نداند كه وقتى به عالم ديگر بودهاند و لكن چون مخبر صادق القول بگويد ، اثر نور صدق آن مخبر و اثر آن انس كه در دل مستمع باقى است ، به يكديگر پيوندند و هر دو دست در گردن يكديگر درآرند ؛ زيرا كه هر دو از يك ولايتاند ، يكديگر را بشناسند ، اثر آن موافقت به دلها برسد ، جمله در حال اقرار كنند و بالجمله هركه را از آن انس كه تخم ايمان است چيزى باقى است ، زود ايمان تواند آورد و هركه را از آن انس در دل باقى نيست ، هرگز ايمان نتواند آورد :
[
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ] *
.
بىترديد كسانى كه [ به خدا و آياتش ] كافر شدند براى آنان يكسان است چه [ از عذاب ] بيمشان دهى يا بيمشان ندهى ، ايمان نمىآورند .
و بعضى سالكان را در اثناى سلوك حجب از پيش نظر بردارند تا جمله مقامات روحانى وجسمانى كه بر آن عبور كردهاند باز بينند .
به قول عارف عادل ، مرحوم الهى قمشهاى :