و در حظاير قدس بود و ديگر فرمود :
[
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ]
« 1 »
.
كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال آفريديم .
در عالم ارواح بود و چون بدين عالم پيوست و آن انس را فراموش كرد ، نام ديگر مناسب فراموشكارى بر او نهاد .
و چون در زمان حال و مستقبل خطابش كند بيشتر بدان نامش خواند كه
« يا أَيُّهَا النَّاسُ » *
يعنى : اى فراموش كار ! تا باشد كه از ايام انس ياد كند ، گفتهاند : « سمّى النّاس ناساً لأنّه ناس » . يعنى : ناس را ناس مىگويند چون فراموشكار است .
و از اينجا جناب نبوى را فرمودهاند : [
وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ ]
« 2 »
.
يعنى اينها را كه به روزهاى دنيا مشغول شدهاند يادشان ده از روزهاى خدايى كه در جوار حضرت و مقام قدس بودند ، شايد كه آن مهر و محبّت در دل ايشان بجنبد ، ديگر باره قصد آشيان اصلى و وطن حقيقى كنند كه [
لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ] *
و [
لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ] . *
اگر محبّت آن وطن در دل بجنبد ، عين ايمان است كه
حبّ الوطن من الإيمان « 3 » .
و اگر قصد مراجعت كند و به همان راه كه آمده است بازگردد ، مرتبهء ايقان است و اگر به وطن اصلى باز رسد مقام احسان است و اگر از وطن اصلى درگذرد عتبهء عرفان است و اگر آنجا توقف نكند و در پيشگاه درگاه وصول قدم نهد درجات عيان است و بعد از اين نه حد وصف و نه عالم بيان است .
الهى ، آن شيداى محبوب گويد :
هامش
( 1 ) - تين ( 95 ) : 4 .
( 2 ) - ابراهيم ( 14 ) : 5 .
( 3 ) - دوست داشتن وطن نشانهء ايمان است ، ميزان الحكمة : 4 / 3566 ؛ مستدرك سفينة البحار : 10 / 375 .