با ادب به مقام انس مىتوان رسيد و عنايت انس آن است كه دل به دوست شاد باشد و شاد بودن دل به دوست آن است كه جز دوست او را به كار نيايد .
و اگر به اندازهء هر دو عالم نعمت پيش او آرند ، او را شادى نشايد ، زيادت شادى به چيزى جز دوست ، نشان نقصان محبّت است .
و اگر هر دو عالم بلا پيش او آرند از جا نرود ، از بهر آن كه چيزى از جا رفتن در وقت دعوى محبت دليل فراغت سر است از محبت .
و معنى وحشت از غير گرفتن ، آن است كز بهر خويش ، با دوست ، هيچ انبساط نماند ، نه تقاضاى نفع و نه تقاضاى دفع ضرر بلكه « مقام تسليم » .
و با دوست چنان خوش گردد كه اگر عطا منع كند نگويد : چرا كردى و اگر بلا برگمارد نگويد چرا گماشتى .
و چون حق سبحانه و تعالى خواهد ، دل دوستى را با خويش به انس آرد يا مادام نيكى خويش بر او متواتر دارد ، يا بلاى غير خويش به او باز نمايد ؛ تا از غير او گريزان باشد .
و هر وقت كه انس با حق شدت گيرد ، وحشت از خلق فزونى يابد و علامت انس آن است كه صاحب او را وحشت پديد آيد از دنيا و از خلق ، مگر با اولياى خداى كه انس گرفتن با اوليا ، انس است با خداى و هركه با خلق انس گرفت بر بساط فرعونيان ساكن شد ، خداى را باش و اگر نه خود مباش ، انس آن است كه از ماسوى اللّه وحشت در تو پديد آيد .
و حجاب ميان بنده و خدا ، آسمان و زمين و عرش و كرسى نيست خيال و اوهام و منيّت تو حجاب است . از ميان برگير و به خداى بشتاب . بايد كه اگر در خلوت باشى خداى را ببينى و اگر با خلق باشى خداى را ببينى و هرچه جز حق بود نزديك تو باطل بوده و تغيّر عالم سر تو را نجنباند و بلاى حق مهر تو را كم نكند .
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص٤٠٢