تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
سرمهء ديده جهان بينم * تا بود گرد خاك پاى تو باد گر همه رأى تو فناى من است * كار من بر مراد رأى تو باد شد دلم ذره‌وار در هوست * دلم اين ذرّه در هواى تو باد « 1 » همچنين ناله برمىآورند كه : * كرديم عاقبت وطن اندر ديار عشق خورديم آب بيخودى از جويبار عشق * مستان عشق را به صبوحى چه حاجت است زيرا كه دردسر نرساند خمار عشق * سى سال لاف زدم تا سحر گهى وا شد دلم چو گل زنسيم بهار عشق * فارغ شود زدرد سر عقل فلسفى يك جرعه گر كشد زمى خوشگوار عشق * در دامن مراد نبينى گل مراد بىترك خواب راحت و بىنيش خار عشق * هركس كه يافت آگهى از سر عاشقى وحدت صفت كند سر و جان را نثار عشق « 2 » * اين جهان و آن جهان و هرچه هست عاشقان را روى معشوق است وبس * گر نباشد قبله عالم مرا قبلهء من كوى معشوق است و بس « 3 »
هامش
( 1 ) - خواجه عبداللّه انصارى . ( 2 ) - وحدت كرمانشاهى . ( 3 ) - مناجات ، خواجه عبداللَّه انصارى .