تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
موسى او را يك سخن تعليم كرد * آن بگفت و جان به حق تسليم كرد اى صفايى هان و هان تا چند صبر * ياد گير ايمان خود زان پير گبر گرچه گفتار تو ايمان پرور است * هم سخن‌هايت همه نغزتر است ريزد از نطقت مسلمانى همه * هست گفتار تو سلمانى همه ليك زاعمال تو دارد عار وننگ * كافر بتخانه ترساى فرنگ

اثر شوم خودپسندى

مردى در بنىاسرائيل چهل سال كارش دزدى بود . روزى عيسى با عابدى از عبّاد بنىاسرائيل كه از ياران و ملازمان بود بر او گذشت در حالى كه عابد پشت‌سر عيسى در حركت بود ، دزد پيش خود گفت : اين پيامبر خداست و در كنار او يكى از حواريين است ، اگر من هم با آنان حركت كنم نفر سوم آنها خواهم شد ، پس به دنبال آنان به راه افتاد ، مىخواست به دوست عيسى نزديك شود ؛ امّا سخت خودش را خوار شمرد و گفت : من كجا و او كجا . آن حوارى با مشاهدهء آن مرد با خود گفت : شخصيّتى مثل من نبايد با او در حركت باشد پس او را عقب انداخت و خود در كنار عيسى قرار گرفت . مرد دزد در حركتش تنها شد ، خداوند به عيسى وحى كرد : به هر دو نفر اينان بگو اعمال خود را از سر بگيرند ، امّا حوارى به خاطر عجبى كه كرد ، اعمالش حبط شد و اما ديگرى را به خاطر خوار شمردن نفسش بخشيدم . عيسى اين واقعه را به هر دو گفت و دزد را با خود همراه كرد . او نيز با جبران گذشتهء خود ، از اصحاب و ياران عيسى شد « 1 » .
هامش
( 1 ) - محجّة البيضاء : 7 / 266 .