جوان ! واى بر تو ، از حساب روز قيامت انديشه نكردى كه مرا برهنه گذاشتى و اين رسوايى به من نمودى ؟ پيش خدا و رسول اسلام صلى الله عليه و آله چه خواهى گفت ؟ چون نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله اين موضوع را شنيد فرمود : اين فاسق را بيرون كنيد كه كسى به دوزخ نزديكتر از او نيست . آن جوان از مسجد بيرون آمد و روى به بيابان نهاد و روز و شب زارى كرد . يك روز عرضه داشت : الهى به حق پيامبران برگزيدهات توبهء مرا بپذير و از من درگذر . اگر توبه من قبول است آن را به رسولت خبر ده و الّا آتشى در من انداز تا نابود شوم . جبرئيل نازل شد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : خداى متعال مىفرمايد : من توبهء آن جوان را قبول كردم و از جميع گناهان او گذشتم . او را بطلب و آتش سينه او را خاموش كن و مرهم مغفرت بر جراحتش بگذار « 1 » .
گنهكار اميدوار
روايت است :
در ايام « مالك بن دينار » مردى بود كه تمام عمر خود را در خرابات به سر برده و روى به خير نياورد و انديشهء نيكى بر او نگذشت . نيكان روزگار از او حذر كردند ، تا وقتى كه فرشتهء مرگ دست مطالبه به دامن عمرش دراز كرد . او چون دريافت وقت مرگ فرا رسيده نظر در جرايد اعمال خود كرد ، نقطهء اميدى در آن نديد . به جويبار عمر نگريست شاخى كه دست اميد بر آن توان زد نيافت ، آهى از عمق جان كشيد و به سوى ربّ الارباب روى كرد و گفت :
« يا مَنْ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ ارْحَمْ مَنْ لَيْسَ لَهُ الدُّنْيا وَالآخِرَةُ » « 2 » .
اين را گفت و جان داد .
اهل شهر به مرگ او شادى كردند و بر جنازهء او به شادى گذشتند ، او را به بيرون
هامش
( 1 ) - منهج الصادقين : 8 / 109 .
( 2 ) - اى آنكه دنيا و آخرت از آن اوست رحم كن بر كسى كه دنيا و آخرت از آن او نيست .