پس بگو گفتت خداى دلخراش * گر تو را عارست از ما عار باش
ما نداريم از تو عار و ننگ نيز * نيست ما را با تو خشم و جنگ تيز
گر نمىخواهى تو ما را گو مخواه * ما تو را خواهيم با صد عزّ وجاه
روزيم را گر نخواهى من دهم * روزيت از سفره فضل و كرم
گر ندارى منّت روزى زمن * من تو را روزى رسانم بىمنن
فيض من عام است و فضل من عميم * لطف من بىانتها جودم قديم
خلق طفلانند و باشد فيض او * دايهاى بس مهربان و نيك خو
كودكان گاهى به خشم و گه بناز * از دهان پستان بيندازند باز
دايه پستانشان گذارد بر دهن * هين مكن ناز اى انيس جان من
سر بگرداند دهن برهم نهد * دايه بوسه بر لبانش مىدهد
چون كه موسى بازگشت از كوه طور * طور لخابل قلزم زخار نور
گفت كافر با كليم اندر اياب * گو پيامم را اگر دارى جواب
گفت موسى آنچه حق فرموده بود * زنگ كفر از خاطر كافر زدود
جان او آيينه پر زنگ بود * آن جوابش صيقل خوشرنگ بود
بود گمراهى زره افتاده بس * آن جوابش بود آواز جرس
جان او آن شام يلدا دان جواب * مطلع خورشيد و نور آفتاب
سر به زير افكند لختى شرمگين * آستين بر چشم و چشمش بر زمين
سر برآورد آنگهى با چشم تر * با لب خشك و درون پر شرر
گفت با موسى كه جانم سوختى * آتش اندر جان من افروختى
من چه گفتم اى كه روى من سياه * وا حيا آه اى خدا واخجلتاه
موسيا ايمان بر من عرضه كن * كودكم من بر دهانم نه سخن
موسيا ايمان مرا برياد ده * اى خدا پس جان من بر باد ده