تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
پس بگو گفتت خداى دلخراش * گر تو را عارست از ما عار باش ما نداريم از تو عار و ننگ نيز * نيست ما را با تو خشم و جنگ تيز گر نمىخواهى تو ما را گو مخواه * ما تو را خواهيم با صد عزّ وجاه روزيم را گر نخواهى من دهم * روزيت از سفره فضل و كرم گر ندارى منّت روزى زمن * من تو را روزى رسانم بىمنن فيض من عام است و فضل من عميم * لطف من بىانتها جودم قديم خلق طفلانند و باشد فيض او * دايه‌اى بس مهربان و نيك خو كودكان گاهى به خشم و گه بناز * از دهان پستان بيندازند باز دايه پستانشان گذارد بر دهن * هين مكن ناز اى انيس جان من سر بگرداند دهن برهم نهد * دايه بوسه بر لبانش مىدهد چون كه موسى بازگشت از كوه طور * طور لخابل قلزم زخار نور گفت كافر با كليم اندر اياب * گو پيامم را اگر دارى جواب گفت موسى آنچه حق فرموده بود * زنگ كفر از خاطر كافر زدود جان او آيينه پر زنگ بود * آن جوابش صيقل خوشرنگ بود بود گمراهى زره افتاده بس * آن جوابش بود آواز جرس جان او آن شام يلدا دان جواب * مطلع خورشيد و نور آفتاب
سر به زير افكند لختى شرمگين * آستين بر چشم و چشمش بر زمين سر برآورد آنگهى با چشم تر * با لب خشك و درون پر شرر گفت با موسى كه جانم سوختى * آتش اندر جان من افروختى من چه گفتم اى كه روى من سياه * وا حيا آه اى خدا واخجلتاه موسيا ايمان بر من عرضه كن * كودكم من بر دهانم نه سخن موسيا ايمان مرا برياد ده * اى خدا پس جان من بر باد ده