جذب در لغت به معنى كشيدن و از جايى به جايى بردن و سير به سرعت و غيره است .
و صفت توحيد يعنى پاك شدن عارفان سالك از هرگونه شائبه شرك خفى و جلى و از هر توجه جز توجه به خدا و فراغ كامل قلب از هرچه به غير عشق و شهود حق و مشاهده آن حسن مطلق است .
پس معنى كلام گهربار ، آن درياى بىپايان عرفان است كه حقيقت را كسى درك خواهد كرد كه عشق احديّت او را مجذوب به عالم خود كند و از توجه به عالم كثرتش به كلّى فارغ سازد و وحدانى الجهت به شطر كعبه مقصود كشاند و در عبارت اشارت است كه تا محبّت و عشق و جذبه مقام احديت به لطف خاص ازلى شامل حالِ اهل سلوك نگردد ، به كوشش و جدّ و جهد تنها وصول به اين مقام ميسّر نيست ، بلكه در هيچ مرحله به جدّ و كوشش ، بىلطف و عنايت حق به جايى نتواند رسيد .
بنابراين آن جناب كميل را به اين سرّ الهى آگه مىسازد كه وصول به مقام حقيقت كه منتهاى مقصد سالكان راه خداست ، به جذب احديّت عارف را ميسّر شود و تا آن جذبه پنهانى معشوق ، عاشق را دعوت نكند ، عاشق قدم به كوى وصال نگذارد و عشق معشوق چون به عاشق رخصت ديدار دهد ، در مرحله ثانى عشق عاشق پديد آيد ، وسالك تا طى مراتب عشق و سير مقامات عاشقى نكند ، هرگز به مقام وصال نرسد و به خلوتگاه شهودش راه ندهند و خلاصه نخست حبّ حق به خلق و جذبه عشق او كه اثر عشق به ذات خود است ، مبدأ عشق عاشق است ، آنگاه عشق و شوق عاشق منشأ سير و صعود او به درگاه شهود است .
باز كميل را شوق و هيجان افزوده گشت و از حضرت توضيح بيشتر خواست ، حضرت فرمود :
نور يشرق من صبح الأزل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره ،
يعنى آن
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى) — صفحة 136
مساهمون: شيخ حسين انصاريان
ص١٣٦