آسوده و از مدركات و لذات عقلى هم بىخبر و غافل باشد و به همراهى قلب و همه قواى ادراكى به صقع « 1 » شتابد ، تا به اشراق انوار جمال و جلال الهى بدون جهت و اشارت و كيفيت نايل شود . پس آن حال كه حال غلبه سر اللّه است بر قلب عارف و بر جميع قواى ادراكى او حال ادراك حقيقت است و در اين حال ( كه شاهد حقيقى
فإذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الّذي يَسْمَعُ بِهِ ، وَبَصَرَهُ الّذي يُبْصِرُ بِهِ وَلِسانَهُ الّذي يَنْطِقُ بِهِ وَيَدَهُ التي يَبْطِشُ بها ) « 2 »
رخ نمايد و قهر و غلبه و استيلاى كامل سر الهى بر باطن و ظاهر عارف دست دهد ، از خود فانى شده و به چشم حق روى حقيقت را عيان بيند .
پس تا به واسطه غلبه سرّ خدا هر فكر و انديشه از دل بيرون نرود و تمام مدارك و حواسّ بشرى تعطيل شود و جبل انيّت عارف مندك بلكه محترق نگردد ، هنوز سالك را از آن صرف حقيقت و حقيقت صرف آگاهى نه و در آن سراپرده وحدت راه نيست .
تا بود باقى بقاياى وجود * كى شود صاف از كدر جام شهود
تا بود پيوند جان و تن به جاى * كى شود مقصود كل برقع گشاى
تا بود غالب غبار چشم جان * كى توان ديدن رخ جانان عيان
باز كميل لب تشنه حقيقت ، از آن بزرگوار تقاضاى تشريح كرد ، حضرت فرمود :
جذبُ الأحديّة لصفة التوحيد ،
حقيقت : جذب عشق احديت است دل عارف را به سمت اقليم توحيد .
هامش
( 1 ) - صقع : بيهوش گرديدن .
( 2 ) - هنگامى كه او را دوست مىدارم ، گوش شنواى او و چشم بيناى او و زبان گوياى او و حركت دست او مىشوم ، الكافى : 2 / 352 ، بابُ مَنْ آذى المسلمين وَاحْتَقَرَهُمْ ، حديث 7 .